به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش
به وسعت درياييست
که قايق کوچک دل من در آن غرق شده .
به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين
نور و شعر و ترانه برد ،
و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

مهم فقط رسيدن حتي اگه كم برسيم
يعني ميشه خوشي بايد دور ما توري بكشه
به آرزوهاش برسه هر كي كه دوري بكشه
يعني ميشه شب بشيينم ، دست روي موهات بكشم
كاشكي بدونم كه چقدر بايد مكافات بكشم
تا كي بايد درد دلا ، فقط تو نامه باشه
يعني ميشه كه شونه هات فقط پناه من باشه
چرا تا حالا نشده شايد گناه من باشه
يعني ميشه به من بگي، از اين به بعد بال توام
چرا برم پيش اونا من كه فقط مال توام
يعني ميشه كه پيش هم براي هم تب بكنيم
از غم زرد اون تب ، روزامونو شب بكنيم
يعني ميشه با هم واسه خوشبختي زحمت بكشيم
يه خواب راحت بكنيم ، يه آه راحت بكشيم
يعني ميشه عاشقي مث نوبرش باشه
نه اينكه مثل همه چي ، خوباش فقط سرش باشه
يعني ميشه كه جاي من فقط رو چشات باشه
تكه كلام تو بازم ، من ميمرم برات باشه
يعني ميشه عاشقي رو رنگش كنيم با سادگي
بدون درد و دردسر ، بريم سراغ زندگي
يعني ميشه فقط يه بار ، خدا به ما نگاه كنه
يعني ميشه تو دفترش ، يه لحظه اسم ما باشه
يه چيزي بشكنه فقط اونم طلسم ما باشه


وقتی خاطرهای ادم زیاد میشه
دیوار اتاقش پر عکس میشه
اما هیشه دل واسه اونی تنگ میشه
که نمیتونی عکسش و به دیوار بزنی
يكي را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من
كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند....
به برگ گل نوشتم من كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس
او برگ گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند....
صبا را ديدم و گفتم:صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم
كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس
ز ابر تيره برقي جست و قاصد را ميان ره بسوزانيد
كنون وامانده از هرجا
دگر به خود كنم نجوا
يكي را دوست مي دارم
ولي افسوس
او هرگز نمي داند.......
تو این دنیا که هر کی به یه چیزیش می نازه من یه گل دارم که به وجودش می نازم و حاضر نیستم با همه دنیا عوضش کنم آخه خیلی مهربون و با معرفته
الهی من فداش بشم
باور کنید من اگه زندم به عشق اونه اگه نفس می کشم به عشق اونه و تو همه کارام به یادشم و به این امید زندم که یه روز بهش برسم و دستاشو بگیرم تو دستم و باهاش درد دل کنمو ایقد نگاش کنم تا بمیرم
گلمو خیلی دوست دارم مطمئنم که جز اون هیشکی نمی تونه تو قلبم
جا باز کنه و به هیشکی هم اجازه نمی دم بخواد جای اونو تو قلبم بگیره همین جا میگم تا روزی که زندم قلبم مال اونه و هر وقت بخواد قلبمو زیر پاش می زارم














نمي دانم هنگام فراق و غربت بگريم يا بخندم
ولي با اطمينان از فرسنگها فاصله به تو مي گويم
عزيزم يادت هميشه در ذهن و قلب من خواهد ماند
و تا هميشه دوستت دارم.
با توام آري با تو ، تويي که تک ستاره شبهاي تاريکم شده اي.
اي طلايي رنگ،اي تو را چشمان من دلتنگ،کاش زودتر آمده بودي
نمي دانم اين دير آمدنت را بگذارم به پاي تقدير يا شانس يا هر چيز ديگري که بتوانم خود را گول بزنم.
فقط مي دانم روزهايم را با ياد تو شب مي کنم و شبهايم را به اميد ديدنت روز.
ولي مي خواهم چيزي را اعتراف کنم که صادقنه
دوستت دارم














به دلیل اینکه کلاسهای دانشگام شروع شده دیگه نمیتونم وب و به روز کنم
به خاطر همین میخوام وب و واگذار کنم.هر کسی این وبلاگ و خواست.می تونه با این شماره
تماس بگیره تا پس وب و بهش بگم.
(نوید۰۹۳۶۶۵۵۲۱۱۰)
چگونه شکایت نکنم از دوری یار
نمانده دگر یک ذره به دل ارامو قرار
چگونه مگر بر درگه تو یارب گنهم
که اشکهای من بارد شب وروز چون ابر بهار
خدایا مگر سنگ صبورم
که از شهر واز یارم به دورم
بگو یارب بگو بامن که این جدایی سر میاد
از یار من خبر میاد
کی این جدایی سر میاد
شب میره و سحر میاد
چه پر پر شد گلگزار دلمو روزگار من
نمیروید غنچه های امید در بهار من
خدایا چه شبها به حال تمنا دعا کردم
زه درد جدایی به درگه تو گریه ها کردم
بگو یارب که این جدایی سر میاد
از یار من خبر میاد
![]()

بااولين نگاهم دردام محبت توافتادم واينك كه اسيرتوهستم به اسارتم مي نازم
بهترين صداي زندگييم صداي تپش قلب توست پس جاودان بمان تابمانم.
دوستت دارم به اندازه تك تك ثانيه هاي گذشته،حال وآينده اي تمام هستي من
مي خواستم زيباترين كلام رابرايت بنويسم ولي نيافتم زيرااحساس واقعي من در
يك كلام نمي گنجدپس ساده مي گويم دوستت دارم.
مي خواستم زيباترين جمله راتقديمت كنم ذهنم ياري نكردولي پنداشتم ساده
نوشتن مانند ساده زيستن زيباست پس ساده مي گويم دوستت دارم .
خوشبختي مطلق من در معناي باتوبودن است پس جاودان بمان تابمانم.
آواي عشق آسمان سرد قلبم با نگاه توجان گرفت دستان پرمهرت رامي نگارم
آرزوي من سلامتي توست اي اميد دوران بي سروساماني هاي زندگييم سرسبز
ترازهميشه دوستت دارم

دوستت دارم اما نه به اندازه ي بارون ، چون يه روز بند مياد
دوستت دارم اما نه به اندازه ي برف ، چون يه روز آب مي شه
دوستت دارم اما نه به اندازه ي گل ، چون يه روز پژمرده مي شه
دوستت دارم به اندازه ي دنيا ، چون هيچ وقت تموم نمي شه 
هميشــــــــــــــــه ميگفتم ... 
طلـــــــــوع رو دوست دارم ؛


زندگــــــــــــــــي رودوست دارم، 
اما ميدونـــــــــي ..راستشو بخواي ..


. طلـــــــــوع رو توي نگاه چشماي قشنگت.
..
و زنــــــــــــــدگي رو در کنارت ميخوام ...

دوســـــت دارم يه شب تا صبح بشينم 
و فــــــــــــقط چشماتو نگا کنم

تا باوركنم چگونه ديدن و
امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند...
تا بدانی که بی تو چه میکشم
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو 
رودی از اشک به راه انداخته ام....
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
به تو این پیغام را می رساند که:
امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته
در حال فرو ریختن است
دوباره واژه به واژه ترانه می بافم
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرراه
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو








